ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

528

معجم البلدان ( فارسى )

سقتك غوادى المزن من صوبها الذي * يسحّ و يستمرى السماكين بالوبل « 1 » ابن فرضى اين شعرها را به عبد الملك پسر بشر پسر عبد الملك پسر مروان [ 787 ] نسبت داده است . و اين هنگامى بود كه به روزگار عبد الملك بن مروان به اندلس آمده بود . بو الوليد ابن زيدون دربارهء رصافهء قرطبه چنين مىسرايد : على المنعت السّعدىّ منّى تحيّة * زكت و على وادى العقيق سلام و لا زال نور فى الرّضافة ضاحك * بأرجائها تبكى عليه غمام معاهد لهو لم تزل فى ظلالها * تدور علينا للسّرور مدام زمان رياض العيش خضر نواعم * ترفّ و أمواه النعيم حمام تذكّرت ايّامى بها فتبادرت * دموعى كما خان الفريد نظام و من أجلها أدعو لقرطبة المنى * بسقى ضعيف الطّلّ و هو رهام محلّ نعمنا بالتصابى خلاله * فأسعدنا و الحادثات نيام « 2 » گروهى از دانشمندان به رصافه نسبت داده شده‌اند مانند : 1 - يوسف پسر مسعود رصافى « 3 » 2 - بو عبد الله محمد پسر عبد الملك پسر ضيفون رصافى . « 4 » اين دو را حميدى « 5 » ياد كرده است . بو عامر عبدرى محمد پسر سعدون گويد : بو عبد الله حميدى رصافى از رصافهء قرطبه بود . پس او حميدى را به رصافه نسبت داده است . مخلص پسر ابراهيم رعينى غرناطى اندلسى كه درستى سخن او با خداست ، و به سال 622 در حلب درگذشت از گفتهء بو عبد الله محمد رضاء رصافى شاعر همين رصافهء قرطبه چنين مىسرايد : سلى خميلتك الرّيّا بآية ما * كانت ترفّ بها ريحانة الادب عن فتية نزلوا اعلى أسرّتها * عفت محاسنهم الا من الكتب محافظين على العليا و ربّتما * هزّوا السّجايا قليلا بابنة العنب حتى اذا ما قضوا من كأسها و طرا * و ضاحكوها الى حدّ من الطّرب راحوا رواحا و قد زيدت عما يمهم * حملا و دارت على أبهى من الشّهب لا يظهر السكر حالا من ذوائبهم * الّا التفات الصّبا فى ألسن العذب « 6 » رصافهء كوفة « 7 » [ ر ف ى ف ] امير المؤمنين منصور آن را بنيان نهاد و حسين پسر سرى [ 788 ] كوفى آن را ياد كرده گويد : و لقد نظرت الى الرّصافة فالثنيّة فالخورنق * جرّ البلى أذياله فيها فأدرسها و أخلق « 8 » رصافهء نيشابور « 9 » [ ر ف ى ن ] عبيد الله پسر احمد پسر بو طاهر در تاريخ « 10 » خود از عبد العزيز پسر سليمان آرد كه چون من زاده شدم پدرم

--> ( 1 ) . در ميان رصافه يك درخت نخل را بديدم كه در سرزمين باختر از نخلستانها دور مانده من گفتم تو در غربت و دور افتادگى و درازاى تنهايى مانند منى كه از فرزندان و خاندانم دور افتاده‌ام . تو در سرزمينى غريب زاده شده‌اى پس در غربت و دور افتادگى مانند من هستى . ابرهاى پر آب آن سو تو را سير كرده و سماكين برايت باران مىفرستد . ( 2 ) . بر منعت سعدى از ما درود باد و سلام بر درهء عقيق روشنايى بر رصافه هميشه خندان باد . بر سراسر آن ابر هميشه گريان باد پايگاه خوشى در سايهء آن است مى براى خوشى ما دست مىچرخد . روزگار خوشى در گلستان سبز كه باد در آن مىوزد و كبوترها پرواز مىكنند . به ياد آن روزگار افتادم اشكم سرازير شد . مانند مأمورى كه بىدستور روان شود . از اين رو براى قرطبه آرزوى خوشى دارم . با باران توام با سايه جايگاهى كه از آن متنعم شديم و بر ما خوش مىگذشت و پيش آمدهاى بد به خواب بود . ( 3 ) . ش . ش : 3386 نقل از همين جا . ( 4 ) . ش . ش : 2738 نقل از انساب 255 ، لباب 2 : 29 ، جزوة المقتبس : 68 ، علماء اندلس : 2 : 108 ، بغية الملتمس : 102 . ( 5 ) . حميدى بو عبد الله محمد پسر بو نصر فتوح اندلسى م 488 كه در چ ع 1 : 60 : 12 پانوشت گذشت . ( 6 ) . از لباس نرم و مخملين خود دربارهء جوانانى كه در اين جايگاه فرود آمدند . زيبايى ايشان اكنون جز در كتابها باقى نمانده بزرگوارى ايشان و تحريك ايشان عواطف را كه با دختر تاك ( شراب ) بر افروخته مىشد و چون از جامها به شادى و خنده و طرب مىآمدند و روز بروز عمامه‌شان بزرگتر و حمايلشان زيباتر مىشد مستى ايشان را زلف پريشان و سخت شيرينشان آشكار مىكرد . ( 7 ) . ن . ك : كوفه رصافه . ( 8 ) . به « رصافه » و « ثنيه » و « خورنق » نگريستم كه پوسيدگى دامن خود بر آنها كشيده آن را ويران و كهنه نموده است . ( 9 ) . ن . ك : نيشابور رصافه . ( 10 ) . نام اين مرد و تاريخ او را ياقوت تنها در همين يك جا آورده است . و آشكار نيست خود ديده يا نقل مىكند .